X
تبلیغات
زولا

 

 ماجرای جوش زدنهامو که گفته بودم

به نظرم بخاطر این محصولات فیتومر باشه ، یا شاید فقط بخاطر تونیکش ، به من وسایل گرون و لاکچری نیومده آقا، همون شیر پاک کن ده هزار تومنی سینره رو بزنم بهتره ، پوستم لیاقت محصولات گرون و سطح بالا رو نداره!

البته چون نمی دونستم ماجرا چیه حتی قرصهای کیوتن پلاس و یتامین ای رو هم قطع کردم ، از دو هفته پیش ، بعد هی تند و تند ماسک زدم ، ماسک عسل و زردچوبه و زیره و ماست ، روزی دو بار ، صبح و شب، وقت خواب هم یه کرم هایدراته میزنم و میخوابم ، داشت خوب می شد ، اومدم آزمون و خطا کنم ، دوباره از تونیک و شیر پاک کن فیتومر استفاده کردم باز انگار دو سه تا جوش ریخته بیرون-یکی بهم بگه مگه مرض داری؟-

ماسک رو درست می کنم و میذارم چند دقیقه تو فریزر خوب سرد شه ، به نظرم واسه شفافیت پوست خوبه 

میگن ماست فقط مرده رو زنده نمی کنه وگرنه ماسکش واسه هر چیزی خوبه - از پونزده سالگی ماسک زیره و ماست استفاده می کردم ، اون زمان تا می ذاشتم فرداش جوشی که زده بودم خشک می شد، اما این فعلیها ؟ نه ، مقاومت می کنن- چند مدتی می شد اصلا ماسک با ماست نمیذاشتم ، با سفیده تخم مرغ و چیزهای دیگه استفاده می کردم ،ولی الان چسبیدم به ماست اونم از نوع محلی - یعنی شیرش فراوری نشده باشه ، به صورت سنتی ماست رو عمل بیارن نه تو کارخونه-

نرم شدن صورت و دست کاملا مشهوده - اضافه درست می کنم علاوه بر صورت و گردن به دستهام تا آرنج هم میزنم-


حتی با خودم گفتم ممکنه تغییرات هورمونی باشه اما از اون جا که منو می شناسنین اسم مراجعه به دکتر بیاد تا رو به موت نشم مراجعه نمی کنم ، هی دست نگه داشتم و گفتم درمان های خانگی بکنم ، البته با خودم میگم خب اگر مساله هورمونی بود چرا جاهای دیگه بدنم مثلا کمرم یا تو سینه جوش نزده ؟ فقط یک چهارم پایینی صورت تا زیر چونه؟ اما این حدسم به تیر غیب دچار شد چون سه چهار روز پیش چند تا جوش تو پیشونی زد بیرون ، کوچیکن اما رو اعصابن

البته چون همزمان شد با شروع دوره ، گفتم لابد بنا به عادت که همیشه دم شروعش یه دو سه تا از این جوش ریزها می زدم اینبار هم زدم ولی چرا رفت تو پیشونی؟ قبلا تو همون گوشه های صورت یا روی بینی یه دو تا می زد و فوری هم میرفت ، اما اینا موندن!

به نظرم باید دیگه برم دکتر، بگم آزمایش هورمونی بنویسن، بعد برم دکتر پوست ، خدایا من از تشخیص های اشتباه دکترها واهمه دارم بعد هی باید برم دکتر؟

از دار دنیا دلم به صورت صافم خوش بود اینم تنگیده شد بهش!

با ارنست خوب نیستم ، زوری باهاش صحبت میکنم ، فقط در حدی که حرف زده باشم ، نه ابراز محبتی نه چیزی ، خودش هم میدونه ، همه این روزا بغض داشتم ، ولی اصلا وقت گریه درست و حسابی ندارم ، هی تو خودم میریزم و خودمو میخورم ، شبها که چون کرم هیدراته زدم به خودم فشار میارم گریه نکنم ، روزها هم که صبح ماسک رو صورتمه بعدشم کرم روز بیوکورا ، و ضمنا همش تو دید والده و ابوی هستم بخاطر کارهای خونه ،در واقع دنبال پیدا کردن جا واسه گریه هم نیستم ، حموم هم که میرم یهو انگار یادم میره بغض داشتم !ناراحتیه باهامه اما اشکم در نمیاد دیگه-مسخره ست-

اون روز میگفت خیلی وقته صدای خنده هاتو از پشت گوشی نشنیدم ، حرف تو حرف اوردم و رد شدم ، سعی میکنم از زمین و زمان و هر چیزی حرف بزنم ولی نذارم حرفها شخصی شه

خودش که فکر میکنه طبق معمول یه کنتاکت ساده بوده و تموم شده و رفته و عین خیالش نیست ، اما واسه من که اون حرفهای آخری رو شنیدم واقعا تموم نشده ، بهش هم درباره ش گفتم اعتراض کردم ، ولی منتظرم یه مدت دیگه برگرده بهم بگه کینه ای هستی!

حتی دلم نمیخواد بنویسم چی بهم گفته که اینجوری شدم، شاید یه مدت دیگه بگم

سینه هام درد دارن ، خیر سرم دکتر گفته استرس برات خوب نیست، اون از اعصاب خورد بابت جوش هام ، این از مثلا شوهر!گرچه الان دوباره برگشتم به همون وضعیتی که اصلا به عنوان شوهر نگاهش نمی کنم، الان دیگه واقعا از نظر خودم وجودش تو زندگیم عنوان و تعریف نداره! 

چند روز پیش تماس  گرفته بود نتونسته بودم جواب بدم، زنگ که زدم تو حرفها پرسید ناهار خوردی؟ گفتم نه تازه سفره پهنه ، گفت این مدت هر چی زنگ میزنم میگی وقت ناهارته - البته واسه این که شر راه نندازه می ایستم باهاش صحبت می کنم که بعد نگه من زنگ زدم ولی تو رفتی ناهار خوردی، بابا آدم حرف هاشو زد دیگه خداحافظی می کنه میره ناهارشو میخوره نه؟ یا اینکه وقتی می بینی وقت ناهار یکی زنگ زدی سعی میکنی خلاصه کنی مزاحم طرف نشی، مال ما برعکسه ، ایشون هر وقت زمان ناهارش باشه راحت می گه من دارم ناهار میخورم، نه که وقتشون طلاست ، نباید از تایم خارج بشه ، بعد من اگر تا فردا صبح هم آقا بخواد حرف بزنه باید بمونم ناهار نخورم ، اینورهی والده صدام کنه ،من محل نذارم و نرم سر سفره و ... یا با ارنست صحبت رو تموم کنم و بعد خودتون تا ته تبعات ماجرا برین-

بعد پرسید ناهار چی دارین ؟ گفتم کباب مرغ گفت عه پس مادرزنم دوستم داره - یه چیزی مثل مار از تو گلوم پیچید اومد بالا، اینقدر عصبانی شدم! از این که منو  به عنوان همسر خطاب می کنه حرص می خورم-

یه مشت غرغر کردما ، زیاد جدی نگیرین

پ.ن

یک ماه پیش یه سی دی از آهنگهایی که گوش می دم براش رایت کرده بودم که بذاره تو ماشین ، وقتی با هم هستیم اونها رو گوش بدیم - تم آهنگهای مورد علاقه شو خیلی دوست ندارم- بعد یه مدت گفت نمیدونم چکارش کردم ، میزم شلوغ بوده باید بگردم پیداش کنم ، دو روز پیش دوباره می گفت راستی اون سی دی رو پیدا نکردما، با خودم گفتم می شینم آهنگها رو گوش می دم ، تفسیر میکنم ببینم دلیل این که این آهنگ رو دوست داری چیه ...

این رو گفت یهو زنگ خطر تو ذهنم به صدا در اومد ، گفتم الانه ست که بشینه تفسیر کنه که این آهنگ رو برای حیف نون گوش می داده ، این یکی رو ، اون یکی رو .... دوباره یه بلوا به پا کنه ، سریع گفتم تفسیر نداره ، من یه مشت آهنگ دانلود کردم که پرطرفدار هستن ، و زیاد توصیه می شن ، توضیح و تفسیر ندارن آهنگها، هر چی برسه گوش می دم ، گفت عه؟ دلیل خاصی نداری برای گوش دادن آهنگها گفتم مطلقا جز ریتم جالبشون ، اصلا متنشون برام مهم نیست ، من ترانه رو بابت ریتمش گوش می دم نه متنش! بعد با خودم گفتم خدا رو شکر سی دی رو گم کردی

یعنی وحشت من از این آدم تا این اندازه ست-دو هفته پیش به شکل علنی بهش گفتم من از تو وحشت دارم، و بابت واکنشهای اخیرم میدونم الان میدونه حرفم واقعیه-



تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | 15:52 | چاپ | نویسنده: Cher Oublié | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.