داغ زندگی مادام داره می سوزوندم، خوشبخت نیست، گلامپی دیگه داره شورشو در میاره

نمیدونم این ماجراهای اخیر رو به ابوی بگم یا نه، میترسم آخر یه روز تهدیدهاش عملی بشن و دست رو مادام بلند کنه

قسمش دادم اگر این کارو کرد فوری بهم خبر بده

ترس و بغض و نگرانی... دارن روانیم می کنن، کاش حداقل دور نبود،هر روز بهش سر میزدم شاید از خیلی مسایل پیشگیری میشد،گلامپی میدونست نزدیکیم و شاید دست از این رفتارهای زشتش بر می داشت



تاریخ : یکشنبه 4 تیر 1396 | 23:10 | چاپ | نویسنده: Cher Oublié | نظرات (3) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.