X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

 

 وقتهایی که خاله ریزه گریه می کنه مخصوصا وقتی جلو روی ما باشه و ما مثل بز فقط نگاه می کنیم ، بچه با التماس بهمون خیره میشه و انگار منتظر یه دسته برای یه ذره ملاطفت. با خودم میگم چطوری در موردمون فکر می کنه ؟ لابد بزرگ بشه میگه شماها منو دوست نداشتین ، ساعتها بالای سرتون گریه می کردم اما اصلا نمیومدین بگین من چمه؟-بانو کماکان مدام دعواش می کنه و بهش زیادی سخت می گیره، الانم که باردار شده بدتر شده -

اینقدر خشونت با یه بچه به این ظرافت لازم نیست به خدا، من می دونم بچه نباید بدونه تربیت مادر و پدرش رو یه عده دیگه می تونن زیر سوال ببرن و اگر تنبیه میشه نباید پشتیبانیش کرد، اما واقعا خودمو میذارم جای فکر بچه گونه خاله ریزه ، به نظرم تا بیاد متوجه بشه چرا ما اینقدر منفعل رفتار کردیم ، خیلی ازمون دور بشه 

دیشب با فردی اومد پایین ، داشت با ابوی بازی می کرد ، یهو به حالت چهار دست و پا عقب عقب رفت محکم خورد به میز وسط مبلها، خودشو انداخت زمین ، صداش در نیومد ، اما من فهمیدم دردش زیاده ، بلند شدم سمتش ،ابوی واسه اینکه گریه نکنه و عادی برخورد کنه گفت هیچی نیست هیچی نیست ، ولش کن ، ولش کن، فردی هم داشت می گفت مراقب نبودی بابا 

بغلش کردم، فکر می کردم ، شونه ش خورده به میز ، شونه رو بوسیدم ، دست گذاشت رو سرش یعنی این جا درد داره ، هی سرشو بوسیدم به خودم فشارش دادم، بعد چند دقیقه فردی گفت خب بریم بابا؟ همونجور که کنج بغلم جا خوش کرده بود خودشو چسبونده بود بهم ، گفت نمیتونم بابا- منظورش این بود من سرم درد می کنه نمیتونم بیام ، البته بهانه بود که تو بغلم بمونه و جایی نره- 

هیچی نمی گفتم فقط می بوسیدمش ، بالاخره بعد چند دفعه که بهش گفت خودش راضی شد که برن بالا 

گاهی با خودم میگم این بچه نیاز به محبتی داره که بدونه پشتش دعوا نیست ، روح حساس و شکننده این بچه رو دارم می بینم و میفهممش، دارم خودمو می بینم تو دوره بچگی و رفتارهایی که والده باهام داشت ، الان شاید بهتر از هر کسی بدونم خاله ریزه چی ممکنه تو دلش حس کنه و بعدها چقدر عقده محبت داشته باشه و در عین حال چقدر بابت این رفتارهای دوره بچگی از خانواده ش مخصوصا مادرش دور بشه!، اون قدر دور که مثل من حتی نتونه مثل دخترهای دیگه شروع دوره ماهانه ش رو به مادرش بگه

دارم خودمو می بینم که جلو روی خودم دارم قد می کشم!



تاریخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 | 12:24 | چاپ | نویسنده: Cher Oublié | نظرات (3) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.