X
تبلیغات
زولا

 

 لِهِ لِه هستم

بعد از اون همه ذوق که برای خریدن کادو تولدش داشتم امشب حالمو گرفت

قبل از خریدنش میخواستم از خودش نظر بخوام که ساعت بند چرمی دوست داره یا بند فلزی. عصر جمعه، یا شنبه که تعطیل رسمی بود تماس گرفت باهاش صحبت میکردم اون وسطا یهو گفتم یه چیزی بهت بگم؟ گفت چی؟ در آن، پشیمون شدم و گفتم  هیچی. تو ذهنم با خودم گفتم بذار کاملا سکرت بمونه و حسابی سورپرایز بشه. هی گفت چی بود ماجرا؟ گفتم چیزی نیست بعد متوجه میشی. رفت تو حدس زدن یکی از حدسهاشم این بود :برات خواستگار اومده؟

نمیدونم چطور حسمو توصیف کنم. این چه حدسی بود؟ گفتم نه این چه حدسیه؟ مدام هم میخندیدم

گفت خب میگی بعدا خودت متوجه میشی! - اخه کجای "بعدا خودت متوجه میشی" میتونه با خواستگار داشتنم مرتبط باشه؟

خلاصه پیچوندمش و نگفتم ولی ده دقیقه بعد گفتم الان شر میشه زنگ زدم که بگم جواب نداد، با خودم گفتم خب لابد قسمت نیست بدونه. فرداش زنگ زد و گفت کار داشتی دوباره زنگ زدی؟ گفتم نه همینجوری تماس گرفتم

سه چهار روز بعد که دوباره صحبت می کردیم نجوا گونه گفتم کادو تولدتو خریدم. هی گفت چی گفتی؟ نشنیدم. باز تکرار کردم و باز گفت نشنیدم،به شوخی گفت فحش دادی بهم؟ گفتم نه بابا فحش چیه؟

اون روز هم نگفتم، اگر نجوا رو شنیده بود که هیچ، وقتی نشنید باز با خودم گفتم انگار بازم باید راز بمونه برای غافلگیری

داشت برنامه واسه سفر اردیبهشت هماهنگ می کرد، با خودم گفتم خب دیگه علت اینکه تا الان دلم رضا نبود بهش بگم حتما هممینه که قرار بوده بریم مسافرت. پس کلا بهش نمیگم و تو مسافرت یه برنامه حسابی میچینم و غافلگیرش می کنم

دیروز دوباره خود به خود پرسید اون روز چی میخواستی بگی و نگفتی؟ خندیدم و گفتم به وقتش متوجه میشی

امروز که تماس گرفت گفت یه چند تا کار پیش اومده که برنامه اردیبهشت کنسله. حالم گرفته شد. گفتم خب دیگه پس پاشو یه فکری واسه رسوندنش به دستش بکن. به تو این برنامه های غافلگیری  نیومده

رفتم سراغ تیپاکس و فرستادمش. بعد بهش زنگ زدم که بگم گوش به زنگ با‌شه و بره برای گرفتنش. رجکت کرد

برگشتم خونه دیدم پیام داده موقعیت جواب دادن نداشتم کاری داشتی؟ اول گفتم نه همینجوری زنگ زدم. بعد پیام دادم منتظر یه تماس خاص باش و اسمایلی خنده گذاشتم

یهو پیام داد خوشت میاد همه چیو جنایی و پلیسی میکنی؟ - بدخلقیش از پیامش بهم القاء شد-

-همه چیز رو جنایی و پلیسی میکنم واقعا؟ - 

بغض کردم و اشک تو چشمهام جمع شد

اسمایلی گریه گذاشتم

+چرا گریه میکنی؟ 

++من اینقدر بدبختم که وقتی میخوام سورپرایزت کنم هم باید از این حرفها بشنوم

+چرا همه چیو چپکی میگیری؟ یک هفته ست آدمو دق می دی حرف نمی زنی

++بی خیال. ذوقم کور شد. باهات تماس میگیرن فقط زحمت اوردنش با خودته

+بسته ی چی؟ مگه تولدمه؟ تولدته؟ سالگرد عقدمونه؟ چی هست؟ 

با یه مکث دو دقیقه ای دوباره نوشت 

+تلگرام

چه تحکمی! دستور میده. 

++حوصله بحث ندارم. ببخشید نمیام تلگرام

حالا من به هر علت یه چیزی گرفتم تو هم که نمیدونی مناسبتش چیه، برخوردت باید این باشه؟ حتی ننوشت ممنونم. غافلگیر شدم ولی به چه مناسبت؟ 

پارسال هم که یک ماه زودتر کادو تولدت رو گرفتی یعنی نمیتونستی حدس بزنی مثل پارسال جلوتر از تاریخ اقدام کردم؟

خلاصه که طبق معمول اکثر مواقع، چوب دو سر عن شدم! 

کاش اینقدر واسه خریدش ذوق و شوق به خرج نداده بودم. اونم من که باید پنهان کاری کنم و کسی نبینه و ندونه و رسوندنش به دستش هم برام راحت نیست که بگم هر لحظه میشه قرار گذاشت و بهش تحویل داد

بد حالم گرفته شد

ولی احتمالا اونی که بدهکار هم هست منم و از فردا یا میره تو مود قهر و کم محلی، یا دعوا که چرا جنایی بازی در میارم و چرا وقتی امر کرده نرفتم تلگرام

کارم این همه مورد داشته یعنی؟ واقعا سورپرایز کردن اشتباهه؟ یا من با وجودی که شرایطم خاصه نمیتونم برنامه سورپرایز به شیوه خودمو داشته باشم.من که هر وقت بحث این چیز مخفیانه پیش میومد مدام میخندیدم و تاکید هم میکردم چیز بدی نیست و یه اتفاق کاملا خوبه.پس چرا اینقدر تند و بد برخورد کرد؟



تاریخ : چهارشنبه 29 فروردین 1397 | 23:13 | چاپ | نویسنده: Cher Oublié | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.